زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
اینجا کجاست ای گل زهرا به ما بگو گر کـربـلاست، با من غـممـبـتـلا بگو سـرتاسـر وجـود مرا غـم گرفته است از این زمیـن محنت و درد و بلا بگو داری دعـا بـه زیـر لب و آه میکـشی زیـن آه سـیـنـهسـوز بـرایـم بـیـا بـگـو اینجا اگر که وعـدهگـه تـوست با خـدا با مـن ز وصل دوست برای خدا بگو با آنـکـه گـفـتـهانـد بــرایـم ز مــاجـرا من صبر میکنم تو از این ماجرا بگو صف بـسـتـهانـد در بر ما نـیـزهدارها یحیـای اهـلبیت از این نـیـزههـا بگـو یک باغ لاله، اینهمه گلچین دگر چرا ای باغبـان! برای من از لالـههـا بگو کردی اشارهای به من از قتلگاه خویش دیگر نگـفـتـه بودمت از این مـنا بگو تنها امیـد و دلخـوشیم در جهان تویی بیتـو چـگـونه زنـده بـمـانـم بـیـا بگـو با اشک و آه و ناله «وفایی» تمام عمر از زینب و حـسـین و غم کـربـلا بگو |